كركهرك
اینک ستیز یوز وکبوتر درساعت پنج عصر

حتی یک شعله  کوچک می تواندیک تنه همه تاریکی شب راانکارکند

این روزها بسیاربهم ریخته هستم، چرا که باچشم خود صحنه های دلخراشی می بینم که شعرزنده وپرطنین شاملوی بزرگ باطبلی به بزرگی خشم یک ملت تحقیرشده وبازی داده شده مغزم راکاملا ازکارانداخته است:روزگارغریبیست نازنین /روزگارغریبیست/شوق رادرپستوی خانه نهان باید کرد/و... اصلااجازه بدید متن کامل این شعررااینجابذارم.

البته یک تفاوت رخ داده است وآن اینکه این ملت اکنون درخیابان است وبازهم به مصداق ترجمه درخشان شاملوی بزرگ از «مرثیه ای برای ایگناسیو مخیاسانچز» اثردرخشان«فدریکوگارسیالورکا»اینک ستیز یوز وکبوتر/درساعت پنج عصر آری درخیابانهای این ملک ستیز ستیز نابرابر یوز وکبوتراست وکباب قناری برآتش سوسن ویاس.

واین هم شعردرخشان شاملوی بزرگ

دهانت را می‌بویند مبادا گفته باشی دوستت دارم
دلت را می‌پویند مبادا شعله‌ای در آن نهان باشد
دهانت را می‌بویند مبادا گفته باشی دوستت دارم
دلت را می‌پویند مبادا شعله‌ای در آن نهان باشد
روزگار غریبی‌ست نازنین روزگار غریبی‌ست نازنین
و عشق را کنار تیرک راهبند تازیانه می‌زنند
عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد
شوق را در پستوی خانه نهان باید کرد
روزگار غریبی‌ست نازنین روزگار غریبیست نازنین
و در این بن‌بست کج و پیچ سرما
آتش را به سوخت‌وار سرود و شعر فروزان می‌دارند
به اندیشیدن خطر مکن روزگار غریبی‌ست
آن که بر در می‌کوبد شباهنگام به کشتن چراغ آمده است
نور را در پستوی خانه نهان باید کرد
دهانت را می‌بویند مبادا گفته باشی دوستت دارم
دلت را می‌پویند مبادا شعله‌ای بر آن نهان باشد
دهانت را می‌بویند مبادا گفته باشی دوستت دارم
دلت را می‌پویند مبادا شعله‌ای بر آن نهان باشد
روزگار غریبی‌ست نازنین روزگار غریبی‌ست نازنین
نور را در پستوی خانه نهان باید کرد
عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد
آنک قصابانند بر گذرگاهها مستقر
با کنده و ساتوری خون آلود
و تبسم را بر لبها جراحی می‌کنند و ترانه را بر دهان
کباب قناری بر آتش سوسن و یاس
شوق را در پستوی خانه نهان باید کرد
ابلیس پیروز مست
سور عزای ما را بر سفره نشسته است
خدای را در پستوی خانه نهان باید کرد
خدای را در پستوی خانه نهان باید کرد


احمد شاملو

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸۸/٤/۱ - محمد حسنی نیا